على محمدى خراسانى

33

شرح كفاية الأصول (فارسى)

معرفت و تصور شيئى به وجه و عنوان آن ( كه در قسم ثانى بود ولى در قسم رابع نبود ) با تصور شيئى بنفسه ( كه در قسم رابع بعد از نعم . . . بود ولى در قسم ثانى فرض نشد . ) حال تصور شيئى بنفسه ابتداء و استقلالا باشد چنانچه در قسم اول و سوم بود ، و يا مع الواسطه و به‌سبب امر ديگر باشد كه در قسم چهارم فرض شد . قوله : و لعل : تنها كسى كه در قسم رابع با مشهور مخالفت كرده و طرفدار امكان آن گرديده است جناب ميرزا حبيب اللّه قوچانى رشتى ( از تلاميذ بزرگ شيخ اعظم انصارى و صاحب كتاب ارزشمند بدائع الافكار ) است « 1 » و در كتابش چنين آورده : ( و الحاصل انه لا بد من تربيع الاقسام بل تخميسه . . . كه ظاهرا قائل به امكان قسم رابع بلكه لزوم تقسيم رباعى و يا حتى خماسى هستند . ) مرحوم آخوند مىفرمايد : شايد سبب اين توهم آنست كه ايشان ميان تصور الشّيء بنفسه ( كه تفصيلى است ) و تصور شيئى بوجهه ( كه اجمالى است . ) و خلاصه ميان قبل از نعم و بعد از نعم كه هر دو مربوط به قسم رابع بود ، فرق نگذاشته است و يا ميان قسم ثانى و رابع فرقى نگذاشته كه دومى را به اولى قياس كرده ولى ديديم كه قياس مع الفارق است ، تا اينجا مقام امكان تمام شد و اقسام معقول و ممكن سه قسم شد . قوله : ثم إنّه : و اما مقام وقوع : چنين نيست كه وجود هر چيزى در عالم ممكن بود ، واقع هم شده باشد . براى مثال بسيارى از امور از قبيل : عنقاء ، غول ، دريائى از جيوه و كوهى از ياقوت و . . . از ممكناتند ولى وقوع خارجى ندارند ، و لذا جا دارد از سه قسم معقول و ممكن بحث كنيم . كه در باب وضع كدامها به مرحلهء ثبوت و تحقق رسيده و جامهء هستى پوشيده‌اند و مثال دارند ؟ و كدامها ندارند ؟ اما قسم سوم يعنى وضع خاص و موضوع له خاص ، بىترديد واقع هم شده و اين نوع از وضع داريم و احدى در آن مخالفت نكرده و مثال آن عبارتست از : اعلام اشخاص از قبيل : زيد ، بكر ، حسن و . . . ، عناوين و الفاظى كه در علم هيئت ، رجال ، تاريخ ، جغرافيا و . . . مطرح است ، نوعا از اين قبيل مىباشند .

--> ( 1 ) - بدائع الافكار ، ص 41 .